اختلال اضطرابی منتشر ( General anxiety disorder )

پیش زمینه
گاهی احساس اضطراب داشتن طبیعی است. در حقیقت، داشتن مقدار متوسط اضطراب خوب است. اضطراب به پاسخ مناسب در برابر خطرات واقعی کمک می کند و می تواند باعث رفتار مناسب شما در منزل و محیط کار شود.  ولی اگر شما گاهی احساس اضطراب شدید می کنید و این نگرانیها باعث اختلال در کار روزانه شما می شود، ممکن است به اختلال اضطرابی منتشر دچار شده اید.  زندگی با اختلال اضطرابی منتشر می تواند سخت باشد ولی این اختلال درمان پذیر است. دارودرمانی و روان درمانی می توان باعث کاهش علایم شده و یادگیری مهارتهای کنار آمدن با این اختلال می توان شما را به زندگی طبیعی بازگرداند.

علایم و نشانه ها
•  بی قراری
• احساس عصبی بودن و بی صبری
• احساس توده در گلو
• اشکال در تمرکز
• تحریک پذیری
• خستگی
• بی حوصلگی
• به آسانی تهییج شدن
• تنش عضلانی
• اشکال در به خواب رفتن و خواب ماندن
• تعریق زیاد
• تنگی نفس
• درد معده
• اسهال
• سردرد

عللهمانند بسیاری از اختلالات روانی، علت اختلال اضطرابی منتشر مشخص نیست. پژوهشگران معتقدند مواد شیمیایی موجود در مغز که به آنها نوروترانسمیتر گفته می شود مثل سروتونین و نوراپی نفرین در این اختلال نقش دارند. به هر حال به نظر می رسد مجموعه ای از عوامل فیزیولوژیک بدن، ژنتیک و عوامل محیطی در ایجاد این اختلال نقش داشته باشند.

عوامل خطرساز
بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال معتقدند که ریشه این مشکل به زمان کودکی آنها بر می گردد، با این حال این اختلال می تواند در بالغین هم شکل بگیرد. این اختلال بیشتر در زنان نسبت به مردان تشخیص داده می شود.
برخی علل خطر به وجود آمدن این اختلال را بیشتر می کنند که عبارتند از:
• مشکلات کودکی: در کسانی که در کودکی مشکل و سختی داشته اند مثل قرار گرفتن در صحنه های تصادف ، خطر ایجاد بالاتر است.
• بیماری: داشتن بیماریهای جدی مثل سرطان فرد را در معرض اضطراب قرار می دهد. نگرانی برای آینده، سیر درمان و مشکلات مالی می تواند شرایط را سخت تر کند.
• استرس: زندگی با استرس زیاد میتواند به برانگیختگی اضطراب کمک کند. برای مثال داشتن یک بیماری شدید و ترس از دست دادن شغل و درآمد میتواند به ایجاد این اختلال منجر شود.
• شخصیت: اشخاص با برخی انواع شخصیت بیشتر در معرض این اختلال هستند. مثلا افرادی که شخصیت مرزی دارند بیشتر در خطر ایجاد اختلال اضطرابی منتشر قرار دارند.
• ژنتیک: برخی شواهد نشان میدهد که اختلال اضطرابی منتشر یک جزء ژنتیکی داشته که در برخی خانواده ها وجود دارد.

چه وقت به پزشک مراجعه کنیدافراد – کودکان و بالیغن – با اختلال اضطرابی منتشر دائما با نگرانی زندگی می کنند. این افراد ممکن سات برای هر چیز ریز و درشتی دچار اضطراب و نگرانی شوند مثل:
• مدرسه
• کار
• تعمیر ماشین
• آمادگی ورزشی
• کار منزل
• زمین لرزه
• جنگ
• سرمایه گذاری
• مسافرت های هوایی
• سلامتی خود و اطرافیان
شما ممکن است دور کردن این ترسها و نگرانی ها را غیر ممکن بدانید حتی اگر سعی در کنترل آنها داشته باشید. این اضطراب ممکن است ماه ها به طول بیانجامد. ممکن است احساس کنید که از کنترل تان خارج شده است و همچنین ممکن است در انجام کارهای روانه شما هم اختلال ایجاد کنید.
نگرانیها شما خودبخود و به سادگی از بین نمی رود و ممکن است به مرور زمان بدتر شود. قبل از شدت یافتن این علایم برای کمک به متخصصین مراجعه کنید، درمان در مراحل اولیه آسان تر است.

غربالگری و تشخیص
برای تشخیص این اختلال متخصصین یک ارزیابی روانی انجام می دهند. آنها سوالات مختلفی درباره نگرانیها، ترسها و احساسات شما می پرسند. آنها ممکن درباره وسواس سوالاتی کنند تا از عدم وجود اختلال وسواسی – جبری اطمینان حاصل کنند. همچنین ممکن است یک معاینه بالینی هم برای شما انجام شود تا سایر بیماریهای بدنی که ممکن است این اختلال را ایجاد کنند هم ارزیابی شوند.
برای تشخیص اختلال اضطرابی منتشر فرد می بایست معیارهای (DSM) زیر را داشته باشد:
• نگرانی و اضطراب روازانه حداقل به مدت 6 ماه
• اشکال در مدیریت اضطراب
• اضطرابی که علایم مخصوصی داشته باشد مثل عصبی بودن، اشکال در تمرکز، تنش عضلانی و اختلال در خواب
• اضطرابی که مشکل و اختلال جدی در زندگی روزانه ایجاد کند
• اضطرابی که به سایر علل مثل پانیک یا سوء مصرف مواد مخدر مرتبط نباشد

عوارضاختلال اضطرابی چیزی بیش از ایجاد نگرانی است. این اختلال می تواند باعث بدتر شدن شرایط در موارد زیر شود:
• افسردگی
• سوء مصرف مواد مخدر
• بی خوابی
• مشکلات سیستم گوارش
• سردرد
• دندان قروچه (به خصوص در خواب)

درمان
دو روش عمده برای درمان این اختلال وجود دارد که عبارتند از دارو درمانی و روان درمانی که ممکن است به تنهایی و یا با هم انجام شوند.
روشهای مختلف دارودرمانی وجود دارد که عمده ترین آنها استفاده از داروهای ضد اضطراب و ضد افسردگی است.
رفتار درمانی هم شامل جلسات مصاحبه و مشاوره می باشد و فرد متخصص با گفت و شنود با بیمار مسایل را بررسی می کند.
درمان این اختلال و هر اختلال روانی دیگر به خود فرد بستگی دارد. یک رژیم درمانی خاص برای تمام افراد مفید نیست. اکثر درمانها سرپایی انجام می شود ولی در برخی موارد بستری در بیمارستان لازم می باشد.

مهارتهای رفتاری
زندگی با اختلال اضطرابی منتشر واقعا سخت است . علاوه بر مواجهه با نگرانی شدید ممکن است نیاز باشد با افسردگی هم کنار بیایید. بالاخره اینکه اضطراب ممکن است در روابط شما با خانواده و دوستانتان، مهارتهای شغلی تان و رضایت کلی از زندگی تان  نیز تاثر بگذارد. اما راه هایی برای کنار آمدن با این اختلال و کوچک کردن نقش آن در زندگی شما وجود دارد. برخی از این راه های برای کنار آمدن با این اختلال عبارتند از:
• پیوستن به یک گروه حمایتی: در این گروه های متوان احساس همدلی و تفاهم را تجربه کنید.
• فعال بودن: با مشاور خود همکاری کنید تا عامل ایجاد کننده نگرانی مشخص شود برای مثال اگر مسایل مالی باعث نگرانی شما شده یک برنامه ریزی مالی به شما کمک خواهد کرد.
• بگذارید برود: در نکرانی های گذشته متوقف نشوید. هرچیز را که میتوانید تغییر دهید و بگذارید هر چیزی روند طبیعی خود را طی کند.
• حلقه را بشکنید: وقتی احساس اضطراب می کنید، به یک پیاده روی کوتاه بروید یا خود را با چیزی سرگرم کنید، با این کار باعث می شوید ذهنتان به از آن نگرانی دور شود.
• از خودتان مراقبت کنید: به اندازه کافی استراحت کنید، رژیم غذایی متعادل داشته باشید، روزش کنید و زمانی برای فراغت خود اختصاص دهید. از مصرف نیکوتین، کافئین، الکل و داروها اجتناب کنید.
• درمان را جدی بگیرید: داروها را منظم مصرف کنید، جلسات مشاوره را فراموش نکنید و مسیر درمانی را به درستی و منظم طی کنید.
• اجتماعی باشید: نگذارید نکرانیها شما را از افرادی که دوست دارید و فعالیتهایی که از آنها لذت می برید دور کنند.

منبع: www.mayoclinic.com

مطالب مرتبط:

*مدیریت استرس ( 1 )                                           
*
مدیریت استرس ( 2 ) 

*ورزش و مدیریت استرس                                       
*روان شناسی ورزشی كاربردي 

*
ورزش و بهبود خلق                                              
*
عزت نفس ( اعتماد به نفس )
*تمرینات شل کننده کاهش دهنده استرس               
*
اضطراب رقابتی در ورشکاران 

*آسیب های ورزشی, پیشگیری و درمان                  
*روان شناسی و ورزش 
*
روش های کنترل خشم                                            
*
سندرم پیش از قاعدگی و ورزش
*اعتیاد به ورزش ( وابستگی ناسالم به ورزش )        *خصوصیات درمانی رنگ قرمز
*بررسی های لازم بانوان قبل مسابقات                    *بی اشتهایی عصبی در بانوان ورزشکار

اختلال اضطراب فراگير

نوان  :  اختلال اضطراب فراگير Generalized Anxiety disorderنویسنده :  طيبه خلج
كلمات كليدي  :  اختلال اضطراب فراگير، داروهاي ضداضطراب، روان درماني، آسيب شناسي رواني

  اکثر ما در روبرو شدن با موقعیت‌های تهدیدآمیز یا فشارزا، احساس اضطراب و تنش می‌کنیم. این‌گونه احساسات، واکنش‌های بهنجاری در برابر فشار روانی هستند. اضطراب، تنها زمانی نابهنجار محسوب می‌شود که در برابر موقعیت‌هایی رخ دهد که اکثر مردم به راحتی آنها را حل و فصل می‌کنند.[1] ممکن است این اضطراب، اختلال اضطراب فراگیر تشخیص داده شود.
 
 
ویژگی‌های اختلال اضطراب فراگیر
  برخلاف حمله وحشت‌زدگی که ناگهانی و حاد است، اضطراب فراگیر مزمن بوده و می‌تواند به‌طور مستمر ادامه داشته باشد، به‌طوری که عناصر اضطراب کم و بیش به‌طور مداوم حضور داشته باشند. مقیاس [2]DSM- IV برای تشخیص اختلال اضطراب فراگیر، یک دوره شش‌ماهه را که طی آن اغلب روزها مملو از نگرانی و اضطراب شدید هستند، لازم می‌داند. از نظر هیجانی، فرد احساس می‌کند که نگران و تنیده، گوش به زنگ و همواره بد خلق است. از نظر شناختی فرد انتظار چیز وحشتناکی را دارد ولی نمی‌داند آن چیست. از نظر جسمانی، فرد واکنش اضطراری ملایم و مزمنی را تجربه می‌کند: عرق می‌کند، قلبش به تپش می‌افتد، معده‌اش معمولا ناراحت است، احساس سرما می‌کند، منگ است و دستانش معمولا مرطوبند. از نظر رفتاری، او همیشه آماده گریختن یا مخفی شدن است.[3] علاوه بر این موارد، چنین فردی دائما نگران انواع مشکلات احتمالی است و تمرکز فکر و تصمیم‌گیری برایش دشوار است؛ وقتی هم سرانجام تصمیمی می‌گیرد، این خود نگرانی بیشتری می‌آفریند. این نوع اضطراب به این دلیل اضطراب فراگیر نامیده می‌شود که با محرک یا رویداد به‌خصوصی فراخوانده نمی‌شود، بلکه در موقعیت‌های گوناگونی رخ می‌دهد. به نظر می‌رسد که این‌گونه اضطراب کمتر وابسته رویدادهای برونی است و بیشتر در احساسات و تعارض‌های درونی شخص ریشه دارد.[4]     
 
 
میزان شیوع
  اختلال اضطراب فراگیر بیماری نسبتا شایعی است. این اختلال در میان زنان تقریبا دو برابر بیشتر از مردان شایع است. با اینکه اختلال اضطراب فراگیر شایع است، اغلب افراد مبتلا به آن به رغم سطح بالای نگرانی و درک سلامتی پایین، سعی می‌کنند عملکرد خوبی داشته باشند و در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی یا افسردگی اساسی که غالبا ناتوان‌کننده‌تر هستند، کمتر احتمال دارد که برای درمان روان‌شناختی به کلینیک‌ها مراجعه کنند. اما افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر اغلب با شکایت‌های جسمانی به مطب دکترها مراجعه می‌کنند و معروف هستند به اینکه از مراقبت‌های بهداشتی بیش از حد استفاده می‌کنند.[5]
 
 
همایندی با اختلال‌های دیگر
  اختلال اضطراب فراگیر، اغلب همراه با اختلال‌های اضطرابی دیگر و اختلال خلقی مانند اختلال وحشت‌زدگی، فوبی اجتماعی، فوبی خاص و PTSD[6] است. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر علاوه بر آنکه به شدت مضطرب هستند، به صورت خفیف یا متوسط افسرده نیز هستند که با توجه به نگرش آنها نسبت به جهان، عجیب نیست.
 
 
عوامل ژنتیکی
  با اینکه شواهد برای عوامل ژنتیکی در اختلال اضطراب فراگیر مبهم هستند، اما به نظر می‌رسد که احتمال نسبتا کمی برای توارث‌پذیری وجود دارد. بزرگترین و جدیدترین تحقیق درباره دوقلوها، توارث‌پذیری اختلال اضطراب فراگیر را تقریبا 15 تا 20 درصد برآورد می‌کنند.[7]
 
 
نقش رویدادهای کنترل‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر
  رویدادهای ناخوشایند کنترل‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر خیلی بیشتر از رویدادهای ناخوشایند کنترل‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر استرس‌زا هستند. بنابراین مورد اول ترس و اضطراب بیشتری را ایجاد می‌کند. بر عکس، تجربه کردن جنبه‌های کنترل‌پذیر زندگی، فرد را در برابر مبتلا شدن به اضطراب فراگیر، ایمن می‌سازد. این باعث شده که پژوهشگران فرض کنند که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر ممکن است رویدادهای مهم زندگی خود را به صورت پیش‌بینی‌ناپذیر – کنترل‌ناپذیر تجربه کرده باشند. برای مثال، داشتن مدیر یا همسری که خلق بد پیش‌بینی‌ناپذیری دارد یا به دلایل ظاهرا پیش‌پاافتاده‌ای از کوره در می‌رود ممکن است فرد را در حالت اضطراب مزمن نگهدارد. شواهد نشان می‌دهد افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر خیلی کمتر از افراد گواه غیرمضطرب، بلاتکلیفی و عدم اطمینان را تجربه می‌کنند. بدین معنی که آنها از اینکه نمی‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند خیلی ناراحت هستند. به علاوه، شاید مقداری از بلاتکلیفی و عدم اطمینان آنها ناشی از عدم وجود علایم مطمئن در محیط آنها باشد. اگر کسی عمدتا عوامل استرس‌زای قابل پیش‌بینی را تجربه کند با توجه به این علایم می‌تواند پیش‌بینی کند چه موقعی اتفاق بدی روی خواهد داد. در این صورت این فرد وقتی که آن علامت وجود ندارد احساس ایمنی می‌کند. اما اگر فرد دیگری عوامل استرس‌زای پیش‌بینی‌ناپذیر یا بدون علامت زیادی را تجربه کرده باشد، مثلا رئیس یا پدر در روزهای تصادفی هفته، بد خلق و بسیار عیب‌جوست، برای اینکه پیش‌بینی کند چه موقعی برای احساس امنیت مناسب است، علایم نخواهد داشت و این عدم اطمینان ممکن است به اضطراب مزمن منجر شود. بنابراین، فقدان علایم ایمن ممکن است توضیح دهد که چرا افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر همواره برای تهدیدهای احتمالی احساس تنش می‌کنند و گوش‌به‌زنگ هستند.[8]
 
 
مبنای شناختی اطلاعات تهدیدکننده
  افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر نه تنها افکار ترسناک مکرر دارند، بلکه همچنین اطلاعات تهدیدکننده را به صورت جهت‌دار پردازش می‌کنند. تحقیقات متعددی نشان داده‌اند افرادی که کلا مضطرب هستند، وقتی که هم نشانه‌های تهدیدآمیز و هم غیرتهدیدآمیز وجود دارند، به صورت ترجیحی توجه خود را به سمت نشانه‌های تهدیدآمیز معطوف می‌کنند. افرادی که مضطرب نیستند، سوگیری متضاد نشان می‌دهند. به علاوه، این گوش‌به‌زنگی توجه برای نشانه‌های تهدیدآمیز، در همان مرحله اولیه پردازش اطلاعات روی می‌دهد، حتی قبل از اینکه اطلاعات وارد آگاهی هشیار فرد شده باشد. اگر کسی از قبل مضطرب باشد، تمرکز توجه او به صورت خودکار روی نشانه‌های تهدیدآمیز در محیط، اضطراب را حفظ کرده یا حتی آن را وخیم‌تر می‌کند. به علاوه، شواهد اخیر قویا از این عقیده حمایت می‌کنند که این نوع سوگیری توجه در اضطراب نیز نقش علیتی دارد. افرادی که کلا مضطرب هستند بیشتر از افرادی که مضطرب نیستند احتمال دارد که فکر کنند رویدادهای بد در آینده اتفاق می‌افتند و بیشتر گرایش دارند اطلاعات مبهم را به صورت تهدیدآمیز تعبیر کنند.[9]
 
 
درمان
  درباره اختلال اضطراب فراگیر دو نوع درمان مورد آزمایش قرار گرفته است:
الف. داروهای ضداضطراب
ب. شیوه‌های شناختی – رفتاری.
 
  شواهد دارویی محکم است، داروهای ضداضطراب تا زمانی که مصرف دارو ادامه دارد، نشانه‌های اضطراب را آشکارا کاهش می‌دهند. با این حال، چون پس از توقف مصرف دارو، برگشت بیماری محتمل است و از آنجایی که این داروها تا اندازه‌ای پتانسیل اعتیاد دارند، داروهای ضداضطراب درمان ایده‌آلی نیستند. دارویی به نام باسپیرون[10] مؤثرتر به نظر می‌رسد و اعتیادآور نیست. با این حال ممکن است چند هفته طول بکشد تا نتایج آن معلوم شوند. چند طبقه از داروهای ضدافسردگی نیز در درمان اختلال اضطراب فراگیر مفید واقع می‌شوند و به نظر می‌رسد که آنها بر نشانه‌های روان‌شناختی بیشتر از داروهای ضداضطراب تأثیر دارند.[11]
  درمان شناختی – رفتاری، برای اختلال اضطراب فراگیر نیز پس از اینکه پژوهشگران بالینی روش‌های آن را اصلاح کردند، به‌طور فزاینده‌ای مؤثر واقع می‌شود. این درمان معمولا ترکیبی از روش‌های رفتاری مانند آموزش آرمیدگی عضلانی و روش‌های بازسازی شناختی با هدف کاهش دادن شناخت‌های تحریف‌شده و سوگیری‌های پردازش اطلاعات مرتبط با اختلال اضطراب فراگیر و کاهش دادن فاجعه‌آمیز رویدادهای جزئی را شامل می‌شود. در آغاز به نظر می‌رسید که درمان کردن اختلال اضطراب فراگیر از همه اختلال‌های اضطرابی دیگر سخت‌تر است و هنوز هم تا اندازه‌ای چنین است. با این حال، پیشرفت‌هایی صورت گرفته‌اند و بررسی کمّی 13 تحقیق کنترل‌شده نشان داد که روش‌های درمان شناختی – رفتاری تغییرات زیادی را در اغلب نشانه‌ها به بار می‌آورند.[12]
 


[1]  اتکینسون، ریتا و دیگران؛ زمینه روان‌شناسی، ترجمه محمدنقی براهنی و دیگران، تهران، رشد، 1378، چاپ هشتم، ج 2، ص 195.
[2]  Diagnostic and statistical manual
[3]  روزنهان، دیوید و سلیگمن، مارتین؛ آسیب‌شناسی روانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ساوالان، 1379، چاپ اول، ج 1، ص 370.
[4]  زمینه روان‌شناسی، ج 2، ص 195.
[5]  باچر، جیمز و دیگران؛ آسیب‌شناسی روانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ارسباران، 1387، چاپ اول، ج 1، ص 344.
[6]  استرس پس از سانحه.
[7]  باچر، جیمز و دیگران؛ آسیب‌شناسی روانی، ج 1، ص 348 و 349.
[8]  همان، ج 1، ص 345.
[9]  همان، ج 1، ص 348.
[10]  buspirone
[11]  روزنهان؛ آسیب‌شناسی روانی، ج 1، ص 371.
[12]  باچر؛ آسیب‌شناسی روانی، ج 1، ص 351.

 

ضطراب در کودکان و نوجوانان

ضطراب در کودکان و نوجوانان
 

بسیارى از کودکان هنگام قرارگیرى در وضعیت جدید مثل روبرو شدن با افراد جدید، احساس اضطراب کرده و به‌طور خجالت‌آورى به مادر و پدر، افراد فامیل و یا وابستگان به اصطلاح «آویزان» می‌شوند.

معمولاً والدین می‌توانند آنها را تشویق به خروج از «منطقه امن» بکنند. هر چند بعضى از کودکان در مقابل این شرایط مقاومت کرده و آنها را نمی‌پذیرند. به‌منظور کمک به کودکان در این موقعیت باید صبر و حوصله کافى داشت به‌طوریکه آنها احساس اعتماد به نفس کافى جهت مقابله با مسائلى که به نظرشان مشکل مى آید را کسب کنند.

بسیارى از والدین از این احساس کودکانشان آگاه نیستند تا روزى که آنان به مشکلى برخورد می‌کنند مثل روز رفتن به مدرسه و ... منشاء این اضطراب در کودکان ناشناخته می‌باشد. اغلب ترکیبى از یک ترس ناشناخته و فقدان کنترل همراه با یک طبیعت ناشى از شرم و خجالت زمینه بسیارى از اضطراب کودکان را تشکیل می‌دهد.

بسیارى از شکایتهاى کودکان در دوران ابتدائى مدرسه همچون درد معده یا سوزش سر دل و یا دردهاى پراکنده دیگر، ناشى از وجود یک اضطراب نهفته در کودکان است که وجود اختلاف در خانواده و نگرانى در پدر و مادر می‌تواند از علل آن باشد که این نگرانى مستقیماً به کودک انتقال یافته و با این شکایات بروز مى کند.

شایعترین اختلالات اضطرابى در کودکان و نوجوانان عبارتند از:

ـ اضطراب جدایى (Separation Anxiety)

ـ اضطراب امتحان (Exam Anxiety)

ـ اضطراب اجتماعى (Social Anxiety)

ـ ترس از مدرسه (School Phobia)

عوامل موثردر اضطراب نوجوانان و مقابله با آن
سرچشمه بسیاری از ناراحتیهای ظاهراً غیر منطقی نوجوانان اضطرابی است که از عوامل گوناگون از جمله عوامل زیر ناشی می‌شود : تغییرات جسمانی از قبیل نگرانی از دیررسی بلوغ بخصوص در پسرها، نگرانی از زود رسی بلوغ بخصوص در دخترها، ترس و احساس خجالت از تغییر جسمانی و رنج ناشی از عدم پذیرش تغییرات جسمانی، عدم پذیرش از جانب همسالان، مستقل شدن، بروز رفتار پرخاشگرانه، غیر منطقی بودن، نداشتن مهارتهای لازم برای زندگی، تمایلات جنسی و آشفتگی در نقش. در اینجا به طور مختصر بعضی از این عوامل مورد بررسی قرار می گیرند:

نحوه رویارویی با رنج ناشی از تغییرات جسمانی
تغییرات ناشی از دوران بلوغ را نوجوان به‌تدریج می‌پذیرد. علت اصلی نگرانی در مورد نکات دیگری همچون زودرسی و دیررسی بلوغ و احساس خجالت در مواجهه با تغییرات جسمانی، عدم آگاهی، آگاهی ناقص یا محدود و یا اطلاعات نادرست نوجوان در زمینه های مختلف بلوغ و تغییرات جسمانی ناشی از آن است، که بهترین راه پیشگیری نیز فراهم آوردن آگاهی و بینش دقیق، صحیح و به موقع است. والدین باید قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ فرد را بطور مناسب و با مراعات شئون اخلاقی، در جریان مسائلی از جمله سن بلوغ، عوامل موثر در پیدایش بلوغ و تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند. والدین و مربیان با فراهم آوردن جوی آزاد و سالم باید این امکان را به نوجوان بدهد که سوالات، افکار، احساسات و احیاناً نگرانیهای خود را صادقانه مطرح و جوابهای مناسب دریافت کند و نباید بگذارند تا نوجوانان برای یافتن پاسخ سوالات خود کسانی که صلاحیت ندارند از جمله همسالان مراجعه و دچار انحراف و اضطراب شود. در مواردی که نوجوان نمی تواند مسائل را حضوری با والدین مطرح کند، باید مربیان و اولیای مطلع و متعهد مدرسه در حد مجاز نوجوان را راهنمایی کنند و با ارائه کتابهای مناسب و بحثهای مفید، زمینه بدست آوردن اطلاعات سالم را فراهم آورند.

رویارویی با اضطراب ناشی از عدم پذیرش از جانب همسالان
نتایج پژوهشی نشان داده است که ناامنی، وابستگی شدید و ناسالم نوجوان به والدین، ناتوانی یا نداشتن مهارتهای لازم در برقرار کردن روابط عاطفی، اجتماعی و اخلاقی سالم، تفاوت در فرهنگ خانواده ها و بخصوص عدم پذیرش ارزشها و آداب و رسوم گوناگون، موجب اضطراب بسیاری از نوجوانان می شود. برای اینکه نوجوانی که تجربه های ذکر شده را نداشته است دچار اضطراب شدید نشود و یا اضطراب او ادامه پیدا نکند اقدامات زیر مفید است :

  • والدین باید گرایش فرزند خود به همسالان را بدرستی درک کنند، زیرا این یک نیاز طبیعی است که بخواهد مورد توجه و حمایت همسالان قرار گیرد.
  • والدین با نوجوان در مورد گزینش دوست توافق نمایند تا دچار تعارض نشود و پنهان کاری نیز نکند.
  • باید سعی کنند به طور منطقی با نوجوان روبرو شوند و در وقت مناسب، با گفتگوی ملایم و استدلال، او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرتها کنند.
  • والدین و مربیان برای دوستان نوجوان باید اعتبار و احترام قایل باشند.
  • والدین و مربیان و... باید در همه مواقع بخصوص در برابر همسالان، احترام و شخصیت نوجوان را حفظ کنند.

رویارویی با اضطراب ناشی از دوگانگی و ترس از مستقل شدن
یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوان کسب استقلال از افراد خانواده و دیگران است. مطالعات نشان داده که اضطراب در کسانی بیشتر دیده می شود که دچار ناامنی شدید، عدم اعتماد به نفس، وابستگی ناسالم به والدین بخصوص مادر هستند. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان اضطراب ایجاد می کند. از جمله حالاتی که در زمینه مستقل شدن دیده می شود، تضاد و دوگانگی است، یعنی نوجوان در حالیکه می خواهد و می داند که باید مستقل شود از استقلال نیز می ترسد. برای جلوگیری از این دوگانگی والدین باید وضعیتی فراهم آورند تا نوجوان با بدست آوردن اعتماد بنفس، امنیت روانی و جرات تجربه کردن، بتدریج درصدد کسب استقلال برآیند. یکی از دلایل اساسی در اضطراب ناشی از مستقل شدن، عدم آگاهی از وضعیتی است که نوجوان بعد از مستقل شدن پیدا خواهد کرد. به نوجوان باید مسئولیت و فرصت داد که در بسیاری از امور مربوط به خود اظهار عقیده کنند و تصمیم بگیرد، ولو اینکه اشتباه کند و نباید نوجوانان را به خاطر اشتباهاتشان مورد تنبیه یا تحقیر قرار داد بلکه باید به آنها این فلسفه را آموخت که زندگی سراسر تلاش و مبارزه است و آنها می توانند از خطاهای خود درسهای مفید بیاموزند. در نیاز نوجوانان به کسب استقلال تفاوتهای فردی وجود دارد به همین دلیل نباید آنها را مقایسه ملامت آمیز کرد زیرا گاهی باعث دلسردی، احساس نا امنی و اضطراب می شود.

رویارویی با اضطراب ناشی از بروز رفتار پرخاشگرانه
یکی از خصوصیات بعضی از نوجوانان مخالفت با افراد مختلف در خانه و خارج از آن است که گاه بصورت پرخاشگری کلامی یا غیر کلامی بروز می کند. عدم توانایی در کنترل رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب بسیاری از نوجوانان است. بطور خلاصه بالا بردن میزان مقاومت و تحمل کودک در برابر ناکامی و سختیها، ارضاء صحیح نیازهای کودک، ایجاد امنیت روانی و بوجود آوردن الگوهای رفتار مناسب می تواند در پیشگیری رفتار پرخاشگرانه موثر باشد. اگر این اقدامات بموقع انجام نشود باید در زمان حال امکاناتی فراهم آوریم که نوجوان کمتر پرخاشگری کند و با اضطراب کمتری روبه رو شود. توصیه های زیر در این زمینه مفید است:

  • والدین و دیگران باید تا حد ممکن از امر و نهی های زیاد، بی مورد و غیر اصولی خودداری کنند.
  • از ایجاد ممنوعیت و محدودیتهای بی مورد که مغایر با نیاز نوجوان به کسب آزادی و استقلال است خود داری کرد.
  • با تقویت روحیه نوجوان بخصوص تکیه بر مهارتها و تواناییهای مثبت او، باید روشهای مناسب مواجهه با ناکامی را به او آموخت.
  • به نوجوان باید آموخت که در مقابله با خشم به جای اینکه بدون تفکر خشمی کنترل نشده ابراز دارند منطقی برخورد کنند و بدون توهین و تحقیر به دیگران ابراز وجود کنند و عواطف خود را بیان کنند.
  • باید به او فهماند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود اوست.
  • در برابر پرخاشگری نوجوان نباید از تنبیه یا تحقیر استفاده کرد، زیرا این رفتارها خود باعث تشدید پرخاشگری می شوند بهتر است به عمل پرخاشگرانه او، پاسخ نداد، منتها باید به نوجوان فهماند که بی اعتنایی ظاهری به پرخاشگری او حمل بر تائید یا قبول آن نیست.
 
 
.
انواع اضطراب
 

اضطراب انواع مختلف و متنوعى دارد که هر فردى ممکن است به یک یا چند نوع از این اختلالات مبتلا باشد:

۱ـ اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر (Generalized Anxiety Disorder)
ترکیبى از علائم زیر در این اختلال وجود دارد:

طپش قلب، تنگى نفس، اسهال، بی‌اشتهایى، سستى، سرگیجه، تعریق، بی‌خوابى، تکرر ادرار، لرزش، فقدان آرامش، مرطوب بودن کف دست، احساس گرفتگى گلو، نگرانى نسبت به آینده، گوش به زنگ بودن نسبت به محیط. در اضطراب فراگیر خطر واقعى وجود ندارد.

۲ـ اختلال هراس (Panic Disorder)
این افراد دچار حملات اضطرابى پیش‌بینى نشده‌اى می‌شوند که ممکن است ظرف چند ثانیه تا چند ساعت و حتى چند روز نوسان کند. مبتلایان به این اختلال می‌ترسند مبادا بمیرند، دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به کارهایى بزنند و یا علائم روانى ـ حسى غیرمعمول نشان دهند. سایر علائم اختلال اضطراب فراگیر نیز در این اختلال مشاهده می‌گردد.

۳ـ ترسهاى اختصاصى یا ساده (Simple Phobia)
شایعترین نوع ترس است. در خانمها بیشتر وجود دارد. یک نوع ترس غیرمنطقى است که طى آن فرد از مواجهه با اشیاء، فعالیتها و موقعیتهاى خاص همچون ترس از حیوانات، طوفان، بلندى، جراحت، خون و مرگ اجتناب می‌کند. در این موارد خود فرد متوجه افراطى و غیرمنطقى بودن ترس خویش است.

۴ـ ترس از مکانهاى باز (Agorophobia)
افراد مبتلا به این اختلال از وارد شدن به موقعیتهاى ناآشنا هراس دارند. مثلاً از رفتن به فضاى باز، مسافرت و حضور در ازدحام امتناع می‌کنند. این افراد از ترک کردن محیط منزل دچار ترس شدید هستند. این اختلال در نوجوانى شروع می‌شود و معمولاً این افراد تجربه اضطراب جدایى را در دوران کودکى داشته‌اند.

۵ـ ترسهاى اجتماعى (Social Phobia)
این نوع ترس از اواخر دوران کودکى یا اوائل نوجوانى شروع می‌شود. این افراد در مواجهه با دیگران احساس شرمسارى می‌کنند، نگران هستند که دستها و صدایشان نلرزد و سرخ نشود. معمولاً از صحبت کردن و غذا خوردن در حضور جمع، ابراز وجود کردن، انتقاد کردن، اظهارنظر کردن و اشتباه کردن می‌ترسند.

۶ـ اختلال وسواس (Obsessive-compulsive Disorder)
عبارت است از افکار یا اعمال غیر ارادى، تکرارى و غیرمنطقى که فرد برخلاف میل خود آن را تکرار می‌کند. این بیمارى می‌تواند به‌صورت وسواس فکرى، وسواس عملى و یا وسواس فکرى و عملى توأم با هم باشد.

در وسواس فکرى، فرد نمی‌تواند فکرى را از ذهنش خارج کند (مثل افکار پرخاشگرى یا جنسی)، یعنى یک فکر، عقیده، احساس مزاحم و تکرار شونده وجود دارد.

در وسواس عملى فرد براى اجراى تکرارى عملى خاص یا سلسله اعمالى خاص احساس اجبار می‌کند مثل شستن مکرر دستها. فکر وسواسى موجب افزایش اضطراب شخص می‌گردد درحالی‌که عمل وسواسى اضطراب شخص را کاهش می‌دهد.

۷ـ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD: Post Troumatic Stress Disorder)
این اختلال قبلاً «سندرم موج انفجار» نامیده می‌شد. معمولاً با یک استرس شدید هیجانى که شدت آن می‌تواند براى هرکس آسیب‌رسان باشد همراه است از قبیل جنگ، بلا یا سوانح طبیعى مثل زلزله، مورد حمله یا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شدید.

 انواع خانواده ها از نظر تربيت

انواع خانواده ها از نظر تربيت به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد ) ب - خانواده سهل گير و آسان گير ج - خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان ) د - خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم ) به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ، هر يك از اين 4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد الف - خانواده خشك و سخت گير 1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند. 2 - تصميم گيري با يكي از والدين خصوصا پدر انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند 3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند. 4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند. 5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند. 6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند. 7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند. 8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند. 9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند. 10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند. 11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند. 13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند. 14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند. 15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود. 16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت. 17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند. 18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند. 19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد. 20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند. 21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد. 22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان. ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير http://persianblog.com 1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند. 2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود. 3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند. 4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند. 5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند. 6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند. 7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است. 8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد). 9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند. 10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند. 11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند. 12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند. 13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند. 14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند. 15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست. ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان http://persianblog.com در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد 2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد 3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند) 4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است 5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند 6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد 7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند 8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است 9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند 10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند 11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است 12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند 13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند 14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است 15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند 16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند 17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند 18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند 19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود 20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند 21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است 22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند. 23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست 24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود 25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند 26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود 27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند ۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات 1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است 2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند 3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد 4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند 5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند 6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط 7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران 8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد 9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده 10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي 11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند 12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند 13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند 14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است 15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند 16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند 17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند 18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند 19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد 20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد 21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند 22 - اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد 23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند 24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند 25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند خلاصه : گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند. مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد. خانواده آشفته : 1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد. 2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است. 3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است. 4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد. خانواده سالم يا بالنده 1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد. 2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است. 3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است. 4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد. اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد . (‌يا - و )خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد (‌ در خاتمه از طويل شدن بحث معذرت مي خواهم چرا كه مطالب مربوط به تربيت و خانواده ، حجم چندين كتاب را مي طلبيد كه در اين 4 يادداشت خلاصه آن به نظرتان رسيد.)

Lenient parents, I blame you

Lenient parents, I blame you These two stories are unfathomable, and I've been torturing my colleagues by reading these excerpts aloud and shrieking, "Can you believe this?" A generation ago, adult children visiting their parents' homes might have left with a Tupperware container of lasagna. Today, many of them stealthily make off with toiletries, groceries, sometimes clothing and even furniture. It is an apparently widespread practice, born of a sense of entitlement among young adults - and usually amusedly tolerated by parents - that gives new meaning to the phrase "home shopping." Like most adults, the pilferers have set up their own households, but they seem not to have given up the expectation that their parents should provide for them in certain ways. They loot their parents' houses to cut costs, or because they would rather not pay for incidentals. -- "It's the Kids! Lock up the China!" NYT, July 28, 04 Campus officials say they're seeing a growing number of freshmen lacking basic skills -- negotiating for what they need, getting along with others in a shared space, using common sense to stay safe, and solving their own problems. Administrators prefer that students pick their own majors and courses. At California Polytechnic State University, San Luis Obispo, Calif., last week, a mother showed up -- without her son -- to register him for classes and meet with his academic adviser, says Andrene Kaiwi-Lenting, the university's orientation director. She intercepted the mother and urged her to leave and let her son come alone later; "there's going to be a time when he needs to do this on his own," she says she told the mother. But the woman said her son was traveling and refused to be dissuaded. -- "Tucking the Kids In -- in the Dorm: Colleges Ward Off Overinvolved Parents," WSJ, July 28, 05 If you excuse me, I have to go e-mail my mother and thank her for being absolutely unlike any of the parents here. And then I have to shiver in dread as I await the inevitable day when a coworker sends in Mommy to negotiate a raise. Posted at 09:11 in Anecdotal | Permalink

Which is worse: super strict parents or super lenient parents?

Best Answer - Chosen by Asker

Answered with a question. Which is going to do better in society? A child with no discipline will probably end up being a selfish brat their entire life and expect everyone to give them everything they want on a silver platter and have no respect for authority. A child with too much discipline may rebel from their parents, but they usually come back AND they will at least respect authority and not go through life being a pain everyone else's butt.

اختلال افسردگی ماژور

اختلال افسردگی ماژور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
Depression.jpg

اختلال افسردگی ماژور یکی از شایعترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلق افسرده است و با احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی علاقگی به همر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود. افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی ماژور واژه‌ای است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا جهت مجموعه ای از علایم اختلال خلق برای DSM-III در سال ۱۹۸۰ به کار رفت و پس از آن عمومیت یافت. افسردگی ماژور منجر به ازکارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟ ( قسمت اول )

كاربر محترم این مطلب در دو قسمت ارائه خواهد شد.

افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد:بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

 Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند.

افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن  ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.

املاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

انواع افسردگی

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود  در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام "افسردگی غیرمعمول" كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، "مزمن" است نه" دوره ای" ؛ از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.

شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند ؛ علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون " منشاء عمده افسردگی است"Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه " ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد."Kottl می نویسد:

" اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند."

افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود ؛ ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد؛

اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد؛

اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد؛

اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.

اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً  بهبود نیافته باشد؛

اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

آخرین نظرات کاربران
محسن
مطالب بسیار خوب بود
پاسخ تبیان :
دوشنبه 5/11/1388-1:2
نگین
درست بود
پاسخ تبیان :
شنبه 3/11/1388-18:45
مصلح علی اقدم
سلام من احساس میکنم افسرده هستم کمکم کنید من کنکور دارمممممممممممممممممم
پاسخ تبیان :
شنبه 3/11/1388-1:22
آرش
خیلی خوب بود ممنون
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 1/11/1388-0:44
علی باقری
باید توجه داشت که انزوا وگوشه گیری و نداشتن روابط اجتماعی مطلوب ریشه اصلی و یک فاکتور تعیین کننده در اکثر اختلالات روانی از جمله افسردگی می باشد . در افسردگی ،تنها این عوامل بیرونی نیستند که باعث افسردگی میشوند ، بلکه افکار غیرمنطقی که در ذهن ما مرور میشوند باعث افسردگی میگردند.افکار فرد افسرده در مواجهه با رویداد هاو حوادث، همواره غیر منطقی و تحریف شده است . من به چند مورد از این افکار تحریف شده اشاره میکنم.تعمیم افراطی: برای نمونه وقتی فرد دریک خواستگاری جواب رد میشنود پیش خود میگوید من هیچ وقت نمی توانم ازدواج کنم و بدبخت خواهم شد ، تفکر سیاه یاسفید ،فرد وقتی عملکردش ازحد کمال پایینتر باشد خود را یک شکست خورده مطلق به حساب میاورد. مردود شمردن موارد مثبت ، فرد با استناد به پاره ای دلایل تجارب مثبت خود را فراموش میکند.بزرگ نمایی یا کوچک نمایی،فرد وقتی در مورد تواناییهای خود فکر میکند انها راکوچک و برعکس عیوب خود را بزرگ میبیند. نتیجه گیری فوری، برای مثال وقتی دوستش از کنا او میگذرد و به اوتوجه نمی کند ، ممکن است اشتباها نتیجه بگیرد که حتما دیگر به من علاقه ای ندارد. برچسب زدن به خود، وقتی فرد اشتباهات خود را با جملاتی بیان میکند که شروع ان چنین است ."من یک.....هستم." به احتمال زیاد گرفتار برچسب زدن به خود است . جنبه شخصی دادن به مسایل ، این تحریف شناختی مادر احساس گناه در فرد افسرده است ، فرد برای یک اتفاق منفی همیشه خود را مقصر میداند که در واقع عمدتا مسوول ان نیست .
پاسخ تبیان :
دوشنبه 21/10/1388-20:56
ناشناس
راههای درمانشم بگین
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/10/1388-23:41
ناشناس
به درد نمی خوره چون خلاصه است
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/10/1388-10:13
؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
بد نبود ولی خیلی کم بود
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 17/10/1388-15:32
مهرگان امیری
خیلی خلاصه بود
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 10/10/1388-20:54
سامان سام
ممنون خیلی توپ بود.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 10/10/1388-16:10
آیلار شایان
فکر کنم گاهی وقتها افسردگی مثبت لازمه
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 9/10/1388-21:7
من
خوب بود همین...........................................
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 9/10/1388-18:43
یاسمن
افسردگی خیلی بده من دوست ندارم افسرده باشم چون فقط 14 سالمه.همه ی دختر های هم سن من خیلی شاد و خوشحالن!خب ولی چیکار کنم.افسرده هستم دیگه...!
نمیدونم باید چیکار کنم و کجا برم و به کی بگم...
هیچکی منو دوس ندارههههههههههههههههههه.
پاسخ تبیان :
يکشنبه 6/10/1388-15:38
ناشناس
من یه دختر 18 سالهام که همیشه افسرده بودم به هر حال ازتون ممنونم.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 2/10/1388-10:8
افسرده
سلام.ایا وابستگی میتتونه باعث افسردگی شه؟درمانش؟
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 25/9/1388-18:34
ابلیس
جالب بود............
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 25/9/1388-15:26
عسل
امیدوارم هیچ كس افسرده نباشد چون حس خیلی بدیه منم به این درد مبتلا شده ام و دنبال چاره ای هستم كه این حس را از بین ببرم . بشتابید برای كمك
پاسخ تبیان :
دوشنبه 23/9/1388-10:47
ایمان مانکن
خوف بود
پاسخ تبیان :
يکشنبه 22/9/1388-18:13
ناشناس
بیماری بدیه.خدا نسیب نکنه افتادی توش دیگه نمیشه به این راحتیا خلاص شد
پاسخ تبیان :
جمعه 20/9/1388-22:54
سعيد كوشا
با سلام خوب بود و چطور می توانید از طریق اینترنت كمكم كنید ؟
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، شما می توانید از راهنمایی کارشناسان تبیان در بخش مشاوره > روانشناسی استفاده نمایید. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=845&GroupID=413 موفق باشید
پنج شنبه 19/9/1388-10:25
سحر
جالب بود ولی کمکی نمی کنه. خیلی خلاصه کردینش.
پاسخ تبیان :
جمعه 6/9/1388-15:36
مجيد صابري
با سلام از دو مورد خلق افسرده یا بی علاقه بودن یكی از این دو باید وجود داشته باشد-در ضمن به حد اقل مدت این علایم برای تشخیص اشاره نشده است
پاسخ تبیان :
جمعه 6/9/1388-6:45
ناشناس
به نظظرمن چیز خیلی بدی وادم تواین جور وقتا با کسی حرف بزن
پاسخ تبیان :
شنبه 30/8/1388-13:28
شهلا فهيم
ممنون ازبابت مطلب جالبتون اما راه حل این مشكل چیه؟ من به راه حلش نیازدارم چون دوره های درمانی به نظرمن هیچ تاثیری نداره به نظر من افسردگی ناشی ازاسترس است و درصدزیاداسترس ذاتی است یا ازطریق خانواده به باقی افرادمنتقل میشود.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/8/1388-9:29
ناشناس
من یک ادم خیلی تنهام وهیچ دوستی ندارم چون به هیچ کس اطمینان ندارم و فکر می کنم ادم افسرده ا ی هستم
پاسخ تبیان :
يکشنبه 24/8/1388-17:59
ناشناس
خوب بود.مشاور ه از اینترنت باشه عالی
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، شما می توانید از راهنمایی کارشناسان تبیان در بخش مشاوره > روانشناسی استفاده نمایید. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=845&GroupID=413 موفق باشید
يکشنبه 24/8/1388-10:48
مینا فرد
مطلب باید هشدار دهنده تر به خوانندگان القاء شود.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 20/8/1388-7:47
ناشناس
مطلب خوب و اموزنده ای است
پاسخ تبیان :
جمعه 15/8/1388-20:52
افسرده درمان یافته امید
سلام مطلب خوبی است ولی برای اینکه به بیماران افسرده کمک کنیم باور کنن که اون طوری که فکر می کنن نیستند باید ماهرانه تر عمل کنیم من حدود 5 سال است که افسردگی گرفتم البته خدا را شکر این یک سال اخر بیماریم تحت کنترل است و حدود 80 درصد بیماریم خوب شده است و این از زمانی اغاز شد که سعی کردم باور کنم که اون جوری که فکر می کنم نیستم و با کمک از خدا بابیماریم مبارزه کردم و شرع به رفتن پیش روانپزشک و خواندن کتابهای روانشناسی کردم البته یادتان باشد که داروهای چندین روانپزشک اول فایده ای برایم نداشت ولی نا امید نشدم که در نهایت دوایم را خدا نوشت الان هم خیلی دوست دارم که به بیماران افسرده و اختلال وسواس فکری کمک کنم اماده کمک به شما
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 14/8/1388-23:21
ناشناس
مرسی خوب بود
پاسخ تبیان :