تبليغاتX
* Sciport *
Scientific Report

Should You Care What Other People Think of You?

Even the introverts amongst us – myself included! – are social beings. It’s natural for us to pay attention to what other people might be thinking. The problem is, worrying about what other people think can lead us to take on too many commitments, deny our true goals and passions, settle for a life of “people-pleasing”.

On the other hand, paying no heed at all to how others might be thinking of us can lead to professional and personal relationships turning sour.

Here are some steps that’ll help you find a healthy balance.

Step 1: Pay Attention – But Don’t Worry
Worrying rarely gets you anywhere in life. Don’t spend time feeling unhappy or anxious about how others might be thinking of you. Try not to let your emotions cloud the issue here, and don’t spend time trying to “mind-read” other people.

You’re often your own worst critic – and frankly, most people have far too much on your minds to care whether you’re slightly over/under-dressed for a situation, for instance.

Step 2: Does Their Opinion Matter?
Stop caring what random strangers think of you. If you like to sing as you walk round your local park, and someone passing gives you a weird look – it really doesn’t matter. Their opinion isn’t going to affect you in any way.

The same goes for all sorts of situations. For example, a problem that many overweight people have when they’re trying to get in shape is that they’d like to go to the gym or to an exercise class, but they’re worried what people will think of them. Ask yourself “can what they think hurt me?” or “does their opinion matter?” until you feel confident enough to go ahead with what you want.

Step 3: Use the Feedback

If you get a negative reaction from a key figure in your life, like your boss, then pay attention. If your boss is fanatical about keeping a tidy desk and you couldn’t care less, it’s worth adjusting your behavior – especially if your boss scowls every time s/he sees your desk.

Don’t make assumptions about what other people are thinking, though: make sure you really do have evidence. In the absence of any real evidence, try assuming the best! For example, if someone sends you a rather curt email, assume that they were just in a hurry – don’t start worrying over whether they dislike you.

Step 4: Put Your Goals First
Perhaps you have very different goals to your family and friends. Perhaps you’re keen to get a great grade in school, but your friends think you should just join them in partying and having a laugh. It doesn’t really matter what they think: your goals should be more important than their opinion.

The same goes for all sorts of situations. Maybe you’ve ended up in a career you hate because it’s what your parents wanted you to do. Your goals should never be dictated by other people.

(If you don’t have any explicit goals, that might be why you’re prone to worrying about what other people think – because you don’t have your own plan for your life. You might want to read 11 Useful Tips on Setting Goals and Achieving Them.)

Step 5: Value Your Values
If other people scoff at your values, ignore them. Perhaps you’d like to read more about personal development and self-improvement, but you’re worried your friends would just laugh at you if they found out. Maybe you’re keen to do your best at work even when the boss is away – but everyone else thinks you’re an idiot for not joining them in slacking off.

Whatever the situation, make sure you’re holding tight to your values, rather than being swept along by other people’s. Many people will actually be impressed (even if they don’t say so) – because you’ve had the conviction to stick to what you believe is important.

Step 6: Remember That You Don’t Have to be Popular

Life isn’t like high school: it doesn’t matter if you’re not popular. You can’t please everyone anyway – so don’t even try. Say “no” to commitments that you don’t want to take on. Be willing to do something that goes against the crowd, if it’s what you truly believe in.

Of course, there are a few people in life who you might want to be popular with – your spouse, your kids, and your boss, for example. But in general, most people’s opinions and thoughts about you are unlikely to have any real effect. Plus, if you behave as “yourself” and people don’t like you – would you really want them to be your friends anyway?

Do you find yourself worrying about what other people think? How do you work past these worries? Are there times when it is appropriate to pay attention to how other people think about you?
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:23  توسط Sciport | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:19  توسط Sciport | 
پیشگیری از ابتلا به آنفولانزای خوکی:

دكتر ويناي گويال:

در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد.
هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نمي‌دهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مي‌نمايد.

تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني مي‌باشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد:
1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد.
2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري)
3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (مي‌توانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقي‌مانده و همانجا تكثير مي‌شود. با قرقره محلولهاي ضد‌عفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين مي‌توانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بي‌اهميت تلقي ننمائيد.
4) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد.
5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوه‌هاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C مي‌باشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد.
6) هرچه مي‌توانيد مايعات گرم مانند چاي،‌قهوه و .... بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس مي‌باشد. با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مي‌نمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال مي‌دهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد.

پيشنهاد مي‌كنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نمي‌دانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:32  توسط Sciport | 
کشفهای جدید یک گردشگر انگلیسی در ایران

 

 
 
تابستان سال گذشته يک پسر ۲۸ ساله انگليسی به اسم جيمی به ايران ميره. جيمی در حال حاضر منتطر انتشار کتاب خاطرات سفرش به ايرانه که اين کتاب اسم عجيب غريبی داره: رپرهای ايرانی و پورن ايرانی!

جیمی
جیمی

در این سفر جیمی دو چیز مهم کشف میکنه، اول استفاده از الکل طبی (سفید) به جای مشروب و اینکه گروه "مدرن تاکینگ" معروفترین گروه دنیاست!

داستان این سفر را از زبان خود جیمی بخونید:

تابستان سال پیش به ایران رفتم و از اکثر نقاط دیدنی ایران دیدن کردم. من کل مسیر از انگلستان تا مرز ایران با ترکیه را با سواری گرفتن مجانی از ماشینهای گذری طی کردم.

در این سفر، از کشورهای فرانسه، بلژیک، آلمان، اتریش، مجارستان، کرواسی، صربستان، بلغارستان و در نهایت ترکیه رد شدم. گذشتن از این کشورها هم به اندازه خودش جالب بود.

در برنامه سفر اولیه من، ایران مقصد نهایی نبود، من تصمیم داشتم که از فرانسه تا بندر شانگهای در چین را از طریق جاده ابریشم طی کنم.

برای دنبال کردن این مسیر مجبور شدم که برای گرفتن ویزای ایران هم اقدام کنم و این ویزا رو خیلی سخت گرفتم؛ چند ماه طول کشید.

خیلی از دوستانم به من توصیه کردن که به هیچ وجه به ایران سفر نکنم. به این دلیل که به گفته های اونها ایران جای خطرناکیه و حتی امکان داره که اونجا جون آدم در خطر باشه.

جیمی
جيمی با يک گردشگر خارجی ديگه در قلعه الموت

از اونجا که من موفق نشدم که به اندازه کافی پول برای دنبال کردن مسیرجاده ابریشم پس انداز بکنم تصمیم گرفتم که به ایران برم، چون تنها کشوری بود که برای دریافت ویزاش خیلی سختی کشیدم و نمی خواستم به همین راحتی ها از دستش بدم.

من تا قبل از سفر به ایران هیچگونه مطلب مثبتی در مورد ایران نشنیده بودم. تمام مطالبی که من شنیده بودم منفی بود. تمام عکسهایی که از ایران در روزنامه ها دیده بودم، عکسهای سیاه و سفید بود که اکثرا موضوعشون حجاب یا مراسم عزاداری مذهبی بود.

به همین دلیل ایران برای من کشوری بود کاملا متفاوت از سایر کشورهایی که معمولا توریستها اروپایی می روند. ایران برای من یک دنیای تازه بود.

برخورد با ایران واقعی

در واقع در دومین روز سفرم در ماکو بود که فهمیدم که ایران واقعی با اون تصویری که من در ذهنم داشتم خیلی متفاوته. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد مهمان نوازی ایرانیها بود. من در ماکو به یک کباب فروشی رفتم. در اونجا یک نفر همه پول غذای من را حساب کرد، فقط به خاطر اینکه خارجی بودم و مهمان شهرشون. حتی اون شخص تمام نقاط دیدنی شهر را هم به من نشون داد.

در تبریز که بودم در نهایت خستگی و با یک کوله پشتی گنده بر روی پشتم و در به در به دنبال پیدا کردن هتل، یک نفربه طرف من اومد و پرسید که آیا به کمک احتباج دارم یا نه؟ من هم در اون شرایط بدون هیچ گونه معطلی قبول کردم.

جلوی یک تاکسی را گرفت و از من پرسید که آیا دلم میخواد که به همراه او و همسرش در عصر همون روز به یک رستوران برم. از من پرسید که چه ساعتی قرار بگذاریم و از اونجایی که من ساعت همراهم نبود، ساعت خودش را از دستش باز کرد و به من داد! من در کمال ناباوری، ابتدا از قبول کردنش طفره رفتم ولی بعد از اصرار شدید، این پیشنهاد سخاوتمندانه را قبول کردم.

این شخص به من گفت که اینجوری حتما مجبور می شم که سر قرار حاضر بشم. این یک چیزیه که به هیچ وجه امکان نداره یک انگلیسی در مورد یک توریست خارجی انجام بده.

جیمی
جيمی در قهوه خانه ای در ماسوله

البته من قبلا شنیده بودم که در ایران یکی از عادات اجتماعی، تعارف کردنه. به این معنا که امکان داره به شما پیشنهادی از روی ادب بشه ولی این پیشنهاد واقعی نیست تا زمانی که شما سه بار رد کنید و اگر برای بار چهارم باز هم پیشنهاد تکرار شد، میشه اون پیشنهاد را قبول کرد.

شب با اونها به رستوران رفتم و در اونجا به من پیشنهاد کردن که به جای ماندن در هتل به منزل اونها برم.

در خانه اونها بود که برای اولین بار با فرهنگ غربی در ایران برخورد کردم. از من پرسیدن که من به چه موسیقی گوش می کنم، من از یک سری گروه نام بردم که اونها تا به حال نشنیده بودند. اونها از مایکل جکسون، کریس دی برگ، پت شاب بویز و گروه مدرن تاکینگ (Modern Talking) نام بردن، من گفتم که اسم گروه مدرن تاکینگ را تا به حال نشنیدم. در کمال تعجب جواب دادند که چطور همچنین چیزی ممکنه؟ این گروه یکی از معروفترین گروهای دنیا هستن.

اونها کتابی به من نشون دادن که ترجمه اشعار این گروه از انگلیسی به فارسی بود و به من گفتند که اشعار این گروه شبیه به حافظ است که وقتی اشعار حافظ را خوندم متوجه شدم که اصلا اینجوری نیست!

بعدها آهنگهای این گروه و همینطور کریس دی برگ را به کررات در ایران شنیدم که به گفته یک نفر، دلیل محبوبیت کریس دی برگ در ایران اینه که این خواننده جزو معدود خوانندگان غربیه که آثارشون اجازه پخش در ایران رو داره، اون هم به دلیل آموزشی و تا حدی مذهبی بودن اشعار کریس دی برگه!

کشف مشروب جدید

چند تا پسر جوون که باهاشون در ماسوله آشنا شده بودم منو به یک مهمونی در فشم دعوت کردن. در حالیکه دور هم نشسته بودیم یکی از بچه ها گفت برم مشروب بگیرم و برگردم ، من پیش خودم فکر کردم که آخه در کوه چه جوری میشه مشروب خرید! بعدا فهمیدم که اون شخص رفته به داروخانه در دهی نزدیک و الکل طبی خریده!! من اونجا برای اولین بار در عمرم از الکل سفید طبی به عنوان مشروب استفاده کردم!

بعد از مدتی بچه ها تصمیم گرفتن با اون حالت به تهران برگردند و شروع کردن به رانندگی به سمت تهران. آن دورانی که توی ماشین بودم و تجربه آن رانندگی، یکی از بدترین تجربه های من در طی اقامتم در ایران بود! اما در یک مهمانی دیگه در تهران، هم برای بار اول دختر های بدون حجاب دیدم که برام خیلی جالب بود، هم در آن مهمانی مشروب درست وحسابی به مهمان ها تعارف شد.

در همدان هم که بودم به یک مهمانی دعوت شدم. یه روز وقتی داشتم در یک داروخانه سعی می کردم با حرکات دست به فروشنده بگم که خمیر دندون می خوام ، یک پسر جوان از مشتریهای داروخانه، به کمکم آمد. بعد به من گفت که آیا دوست دارم با بقیه دوستهاش آشنا بشم، من هم قبول کردم. رفتیم به منزل یکی از اونها و آنها شروع کردن به مشروب خوردن و یکیشون از من پرسید که آیا مایل هستم یک "فیلم سوپر" ببینم، من هم با توجه به معنی کلمه سوپر در زبان انگلیسی که به معنی بهترین هست، گمان کردم که یک فیلم خیلی خوب ایرانی منظورشون هست ولی در کمال ناباوری متوجه شدم که منظور اونها از فیلم سوپر، همون فیلم سکسی است، این هم یکی از عجیب ترین تجربه هام در ایران بود!

ایرانیها، مهمان نوازترین ملت دنیا!

به نظر من جامعه ایران در حال گذار از یک جامعه بسته به سمت یک جامعه بازه. مثلا در یزد، در یک قهوه خانه سنتی دیدم که گروهی دختر و پسر نشستن و با هم بلند بلند حرف می زنن و شوخی می کنن. کسانیکه با من بودند، گفتند که تا همین چند سال پیش گفتگو بین پسرها و دخترها به این صورت امکان پذیر نبود.

من در داخل ایران در شهرهای مختلف یک تفاوت آشکار فرهنگی دیدم ، مثلا جوانهایی که در تبریز یا یزد با هاشون آشنا شدم از نظر فرهنگی و رفتاری خیلی با جوانهای تهران، شیراز و اصفهان فرق داشتن.

یکی از مسایلی که در ایران باهاش برخورد کردم، این بود که تاکسی ها و مغازه دارها به دلیل اینکه خارجی بودم بیشتر ازم پول می گرفتن. این پدیده در اکثر نقاط توریستی دنیا به چشم می خوره ولی در ایران خیلی شدیده. من خیلی از وقتم سر چونه زدن و پایین آوردن قیمتها تلف شد!

ولی باز تکرار می کنم که شدت مهمان نوازی و مهربانی ایرانیها غیر قابل وصف هست و من همچنین چیزی تا به حال ندیده بودم!


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:21  توسط Sciport | 

کل گل گندم

انگار نه انگار اين جا وبلاگ آشپزيست. ولی امروز می‌خوام در مورد نحوه قاطی کردن الکل صحبت کنم. همون طور که می‌دونين الان تو ايران الکل طبی یه نام الکل اتحاديه در حال توليد هست. اين الکل که معروف به گل گندم هست هم اينک به طور مجاز در داروجانه‌ها و حتی سوپرها با قيمت 2500 تومان ( حدوداً 3 دلار) فروخته می شه. خيلی ها می‌گن که دولت بر اساس فشار سازمان حقوق بشر اقدام به توزيع اين‌ها کرده . چون مشروبات تقلبی با ضرر و زيان فراوان در سطح کشور به وفور هست. چون در خانه يکی از دوستان از ترکيبات اين الکل صددرصد بسی رنج بردم گفتم ترکيب ايده آل اونو خدمتتون بگم. گر چه اين الکل مشروب دانشجوهاست ولی الان در خانواده ها هم به سرعت در حال گسترشه! هم مطمئن ، هم ارزون و مقرون به صرفه!


مواد لارم کل الکل( 600 سی‌سی )


 يک ليتر آب معدنی (1000 سی‌سی)


آب ميوه برای اسانس


600 سی‌سی الکل رو با يک ليتر آب معدنی قاطی می‌کنيم. تا اين حا الکلی با درصد 37.4 دازيم که چير خوبيست. از اين جا به بعد به ظرفيت و مزاج بستگی داره. کافيه که مقدار خيلی کمی آب ميوه ( من آلبالو يا سيب تکدانه رو پيشنهاد می‌کنم) به اون برای رنگ اضافه ‌کنيم. فقط اگه خواستين مشروب پررنگی داشته باشين و درصدش هم بالا باشه از مقدار آب کم کنين و آب ميوه رو بيشتر کنين. چون خيلی دير رنگش پر رنگ می‌شه.


 نکته : از تکان های شديد جداً خود داری کنين. چون باعث ترکيبات نامطلوب الکل و اکسيژن ميشه!


نکته : بايد اذعان کنم که بهتره در خوردنش زياده روی نکنين. چون از يه حدی بيشتر بشه تا دو روز موجبات سنگينی شما ميشه!! ( تجربه من در حد يک سوم بود)


راستش هنوز ترکيب ايده آلی برای آب جو و الکل پيدا نکردم و با هر درصدی و آب جويی ، قابل مقايسه با موارد مشابه نبود!! اگه دارين دريابين. الکل رو که وارد بازار کردن. اميدوارم در ميکده رو هم باز کنن!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:4  توسط Sciport | 

پشت پيشخوان شلوغ است اما کنج داروخانه، يک آدم مشکوک با يک کيسه نايلون سياه، تا خرخره پر از چيپس و پفک و ماست موسير، خودش را الکی سرگرم مسواک‌ها و خمير دندان‌ها کرده تا سر آقای دکتر کمی خلوت شود.

اين روزها کمی الکل طبی رقيق شده که بوی تندش هم با اسنانسی، آب ميوه‌ای يا نوشابه‌ای قابل تحمل شده باشد، نوشيدنی الکلی محبوبی است برای مردم سرزمينی که سی سالی است زندگی‌نامه خريداران و فروشندگان مشروبات الکليش پر از حکم دادگاه است.

شيشه ها شکست 

جوانان قديم می‌گويند از همان اول هم بوی الکل به مذاق انقلاب خوش نيامد، چون روزهای شلوغ سال ۵۷ سوپرمارکت‌ها بی سر و ‌صدا شيشه‌های مشروب را سر به نيست می‌کردند و مشروب فروشی‌ها و پياله فروش‌ها هم يا کرکره‌ها را به کل پايين کشيدند يا شدند ساندويچ و آب ميوه فروشی.

انقلاب اما درِ کارخانه‌های توليد مشروبات الکلی را به کل تخته نکرد. چند کارخانه بزرگ و معروف که زمانی مردمی‌ترين نوشيدنی‌های الکلی را توليد می‌کردند، کمی خودشان را تغيير دادند تا به جای عرق کشمش و ودکا، شيشه‌های الکل طبی و صنعتی روانه بازار کنند؛ اما با نظارت دقيق وزارت بهداشت.

از آن طرف، بازار زيرزمينی مشروبات الکلی هم به راه افتاد. بازاری که سی‌سال است زنده است و ابتکارش هم، به قول يکی از دست‌اندرکاران، در مشت ارمنی‌هاست: «سال‌های اول انقلاب که حسابی بگير بگير بود، با زحمت می‌شد توی کيسه نايلون عرق کشمش خريد و با ترس و لرز آورد خانه، قيمت هم بستگی داشت به رابطه فروشنده و خريدار.»

به سلامتی کبد 

اما از عواقب زيرزمينی شدن، بی‌قيمتی و نايابی را که کنار بگذاريم، می‌ماند قلابی شدن. چون ديگر از نظارت دولت هم بر کار توليد کنندگان خبری نيست. گله يکی از مصرف کنند‌گان مشروبات دست‌ساز، از نامطمئن بودن گالن‌های چهارليتری است که اين روزها به قيمت ۱۴ تا ۱۵ هزار تومان به فروش می‌رسد.

خبرگزاری ايسنا هم در گزارشی به نقل از دکتر مهدی بلالی، رئيس انجمن سم شناسی ايران، وجود اتانول در مشروبات دست ساز را به عنوان بيشترين عامل مسموميت‌ها معرفی می‌کند. اتانول در کبد اکسيد می‌شود و ماده‌ای سمی توليد می‌کند که باعث کوری چشم می‌شود.

پزشک اورژانس يکی از بيمارستان‌های تهران می‌گويد: «آمار دقيقی وجود ندارد، هر هفته چند نفر را می‌آورند که به خاطر خوردن مشروبات الکلی دست ساز مسموم شده‌اند، اغلب مسموميت‌ها يا به خاطر زياد خوردن است يا وجود ناخالصی، گاهی در مشروبات قرص‌های آرام بخش حل می‌کنند که خيلی خطرناک است.»

به گفته نديمی، دکتر داروساز، الکل طبی که بيشتر از چغندر گرفته می‌شود، قابل خوردن است به شرطی که خالص باشد و ماده ديگری به آن اضافه نشده باشد. البته الکل دشمن کبد است و هرچه درصد خلوص بالاتری داشته باشد مضرتر است.

بوی گندم 

توزيع الکل طبی تا سال ۱۳۷۸ بسيار محدود بود و زير نظر مستقيم وزارت بهداشت انجام می‌شد. سهميه پزشکان و درمانگاه‌ها و داروخانه‌ها هم ماهی چند بطری بود.

اما در اين سال با نظر وزارت بهداشت، توزيع الکل طبی به کارخانه‌های سازنده سپرده شد. ديگر محدوديتی نبود و هر داروخانه‌ای اجازه يافت به اندازه مصرفش الکل طبی بخرد.

مسؤل فنی يکی از داروخانه‌ها، آغاز همه گير شدن مصرف الکل طبی را همان سال می‌داند، اما يک داروساز که صاحب داروخانه‌ای در جواديه تهران است، انفجار پديده «الکل طبی» در جامعه را به بعد از ورود "الکل گندم" به ورود در اوايل دهه ۸۰ نسبت می‌دهد.

کارخانه نيمه دولتی "اتحاديه" که بزرگترين توليد کننده الکل طبی و صنعتی کشور است و جوانان قديم هم از نامش به نيکی ياد می‌کنند، در سال ۱۳۸۱ برای اولين بار الکل طبی گرفته شده از گندم را با يک بسته بند جذاب وارد بازار کرد و بعد از آن بود که پای چيپس و ماست خورها به داروخانه‌‌ها باز شد.

بطری الکل گندم، مقطع مستطيلی دارد و شبيه بطری مشروب‌های خارجی است.

پيمان، يکی از طرفداران الکل گندم می‌گويد: «حداقل آدم می‌داند که الکل صنعتی يا آب قرص نمی‌خورد، بديش هم اين است که آدم ياد آمپول و بيمارستان می‌افتد.»

کم کم با رونق گرفتن بازار فروش الکل طبی، کارخانه‌های ديگری هم دست به کار شدند و حتی کار به جايی کشيد که يک کارخانه، الکل طبی طعم‌ دار توليد کرد.

الکل، ضدعفونی می شود 

اما حدود يک سال پيش وزارت بهداشت که از سوی نيروی انتظامی تحت فشار قرار گرفته بود، کارخانه‌های توليد کننده الکل طبی را موظف کرد ماده‌‌ای تلخ کننده به توليداتشان اضافه کنند که عملاً الکل را غير قابل نوشيدن می‌کرد.

بی‌توجهی کارخانه‌ها سرانجام باعث واکنش وزارت بهداشت شد: ۱۷ مهرماه، خبرگزاری فارس در گزارشی به نقل از روابط عمومی وزارت بهداشت آورد: « عمده مشکلات فعلی [درباره الکل] به ديدگاه يک سويه و صرفا اقتصادی در گذشته باز می‌گردد که... شرايط را برای عرضه و سوء مصرف اين ماده مساعد نموده و آن را به کالايی سودآور بدل می نمايد و در اين شرايط بعضا عوامل سودجو با ناديده گرفتن حرمت شرعی و عوارض سوء اجتماعی اين ماده نسبت به فعاليت غيرمجاز و کنترل نشده در اين زمينه می‌پردازند. از اين رو معاونت غذا و داروی وزارت بهداشت...نسبت به لغو پروانه ساخت پنج واحد الکل سازی اقدام نموده است.»

قرار است از اين به بعد، الکل طبی را با مواد شيميايی ضد عفونی کننده به بازار بفرستند: «با توجه به قدرت ضعيف ضد ميکروبی اتانول و همچنين کاهش احتمالی سوء مصرف آن امروزه در بسياری از کشورها اين نوع الکل با مواد موثر و ضدعفونی کننده ديگر ترکيب و به صورت فرآورده‌های بسيار کاراتر به کار می‌رود در اين راستا اداره کل نظارت بر مواد مخدر با انجام مطالعات کارشناسی، تدوين و بازنگری مقررات و ضوابط در صدد است تا از اين طريق زمينه را برای فعاليت صحيح و ضابطه‌مند توليد، توزيع و عرضه کنندگان مجاز الکل فراهم آورد.»

اما هنوز الکل گندم ۹۶ درصد را می‌شود از داروخانه‌ها، با يا بدون نسخه، به قيمت حدود ۲ هزار تومان خريد، قيمت الکل طبی معمولی هم حدود هزار تومان است.

*(برگرفته از مجله اینترنتی زیگزاگ)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:0  توسط Sciport | 

اختلافات خانوادگی مانع بزرگ تربیت

اختلافات خانوادگی مانع بزرگ تربیت
کانوان خانواده آشیانه ی کودک است. خودش را وابسته می داند و بدان دلگرم است. اگر پدر و مادر رفیق و صمیمی باشند آشیانه اش را استوار و گرم و باصفا می یابد و احساس آسایش و امنیت می کند و در چنین آشیانه ای بهتر می تواند پرورش یابد و قوا و استعدادهای درونی خویش را به ثمر رساند. نزاع و کشمکش و اختلافات پدر و مادر امنیت و آسایش را از کودکان خانواده می گیرد و آن جوجه های بی پر و بال را مضطرب و پریشان می سازد. پدر و مادر عصبانی هستند و دعوا می کنند اما نمی دانند که کودکان بیچاره در چه حالی بسر می برند.
بیچاره ها از ترس و دلهره در گوشه ای می خزند یا از لانه فرار می کنند و به کوچه و خیابان پناه می برند. یکی از خاطرات تلخ زندگی کودکان تماشای صحنه های دعوای پدر و مادر است که غالبا تا آخر عمر آن را فراموش نمی کنند و در روح حساسشان آثار سوئی خواهد گذاشت.
چنین کودکانی غالبا عقده دار، پریشان، بدبین، مبتلای به دلهره و ضعف اعصاب خواهند بود. دختر این خانواده ممکن است بداخلاقیها و ناسازگاریهای پدرش را به حساب همه ی مردها بگذارد و از شوهر کردن بیمناک گردد. پسر این خانواده ممکن است بداخلاقیها و دعواهای مادرش را به حساب همه ی زنها بگذارد و از ازدواج بیزار شود. با پدر و مادر یا یکی از آنها کینه پیدا می کنند، حتی ممکن است دست به انتقام هم بزنند. آمار نشان می دهدکه بسیاری از کودکان بزهکار و ولگرد و معتاد، در اثر اختلافات و کشمکشهای دائمی پدر و مادر بدین دامها گرفتار شده اند.
شما اگر خاطرات دوران کودکی خودتان را به نظر بیاورید خاطرات تلخ اختلافات پدر و مادرتان را (اگر بوده است) در رأس همه خواهید یافت که بعد از سالهای سال هنوز محو نشده است.
یکی از دانشمندان می نویسد: پدران و مادران باید بدانند که مجادله های بزرگترها در خانواده روی کودکان انعکاس سنگینی دارد. روابط متقابل بزرگترها در تشکیل شخصیت کودک تأثیر زیادی می گذارد.... اگر در خانواده ای تواق و وحدت وجود نداشته باشد در این صورت پرورش صحیح کودکان امکان ندارد. بزرگترها که سرگرم مجادله های خود می شوند از معاشرت با کودکان و پرداختن به تربیت آنها باز می مانند. در چنین مواردی کودکان اغلب خوب درس نمی خوانند. عصبانی، تندخو، گوشه گیر می شوند. کودک مخصوصا در سنین بالا در وضع مشکلی می افتد. او دلش بحال پدر و مادرش می سوزد و نمی تواند تصمیم بگیرد که طرف کدام را بگیرد و از کدام پشتیبانی کند و گاهی بدون آنکه تشخیص بدهد به صورت غیرمنصفانه ای بر ضد هریک از آنها قهر آلود می شود.(1)
... در ضمن نامه اش می نویسد: یکی از بدترین لحظات دوران کودکی من، موقعی بود که پدرم با مادرم دعوا می کردند و یکدیگر را دشنام می دادند. در این مواقع، من و خواهر و برادرانم به گوشه ای می خزیدیم و حالت و حوصله هیچ کاری را نداشتیم تا وقتی که وضت به حالت عادی درآید.
یادم هست که خواهر کوچکترم با مشاهده ی این وضع، شروع به گریه می کرد و تا مدتی به حال عادی نبود. اکنون بعد از چند سال، مبتلا به ضعف اعصاب شدید شده است، و به نظر می رسد که دعوای آنها در روح خواهر کوچکترم بیشتر اثر نهاده است.

و ... در ضمن نامه اش می نویسد:

از دوران کودکی خاطره ی تلخی دارم که هیچگاه آن را فراموش نمی کنم. پدری داشتم بداخلاق و بدرفتار و عصبانی و خودخواه . در خانه مرتب ایراد و بهانه می گرفت. و با ایراد و بهانه هایش جمع ما را از هم می پاشید. پدر و مادرم از بامداد تا نصف شب با هم دعوا می کردند. نمی دانم چطور خسته نمی شدند. آن هم درباره ی امور کوچک و ناچیز . شبی نبود که بدون گریه بخوابیم. در اثر همین، مبتلا به ضعف اعصاب شدم. می ترسیدم و خوابهای وحشتناک می دیدم. به دکتر مراجعه کردیم گفت در اثر اختلافات خانوادگی است. و دوائی جز آرامش ندارد. خوشحالی من وقتی بود که ازدواج کردم و از آن خانه نجات یافتم. اما هنوز هم با اینکه زندگی خوبی دارم، مثل آدمهای شکست خورده هستم و در زندگی پیشرفت نمی کنم. شما را به خدا ای پدران و مادران! اگر هم اختلافی دارید در حضور کودکانتان دعوا نکنید.
و ... در ضمن نامه ی مفصلش می نویسد: بدترین خاطره ی دوران کودکی من اینست: هشت ساله بودم که بین پدر و مادرم اختلاف و مشاجره ی شدیدی روی داد.
بچه ها از ترسشان هرکدام در گوشه ای مخفی شدند. این حادثه چنان در روح من اثر گذاشت که تا مدتها مضطرب و پریشان بودم. از خانه و افرادش بیزار بودم. دلم نمی خواست از مدرسه به منزل برگردم. از خدا می خواستم مریض شوم و بمیرم. گاهی هم به فکر خودکشی می افتادم. بعضی شبها خواب می دیدم که با همسر آینده ام دعوا و جنگ و جدال دارم، و در عالم خواب نقشه می کشدیم که چگونه از حق خود دفاع کنم... در اوائل ازدواج بدنبال بهانه می گشتم تا با همسرم دعوا کنم و ثابت کنم که می توانم عصبانی شوم و فریاد بکشم و بدین وسیله ثابت کنم که شخصیتی دارم خوشبختانه همسرم خونسرد و عاقل بود، و مدارا می کرد سپس با دلیل و برهان مرا قانع می ساخت. خوشبختانه چند ماهی بیشتر طول نکشید. وقتی به اشتباه پدر و مادر و نقطه های ضعف خودم پی بردم اخلاقم را عوض کردم و اکنون زندگی آرامی داریم.
و ... در ضمن نامه اش می نویسد: در سن نه سالگی بودم که پدر و مادرم در اثر اختلافات جزئی تصمیم به جدائی گرفتند. من و خواهر و برادرم را به منزل پدربزرگم فرستادند. بعد از آن کار ما فقط گریه بود. وقتی به دیدار مادرم می رفتم شبها از خواب می پریدم و می گفتم: به منزل پدرم نمی روم. بعد از مدتی بعضی از خویشان پدر و مادرم را آشتی دادند و مادرم به منزل آمد. اما همین مدت کوتاه چنان در روح من اثر کرد که هنوز هم آثار آن باقی است. اکنون سعی می کنم که اگر هم اختلافی داریم آن را در حضور فرزندانم مطرح نسازم.
و ... در ضمن نامه مفصلش می نویسد: من از دوران کودکی خاطره های بسیار تلخی بیاد دارم و ازآن دوران کمتر خاطره ی خوشی را می توانم پیدا کنم. گاهی که به فکر گذشته می افتم چنان ناراحت می شوم که بی اختیار اشکم جاری می گردد.
علت آن همه ناراحتی اینست ! از زمانی که یاد دارم پدر و مادرم دائما بر سر پول بحث و دعوا داشتند و بدین وسیله زندگی را بر من و خواهر و برادرانم که هشت نفر بودیم تنگ کرده بودند. و از همین جهت با شوهرم جر و بحث نمی کنم و بر سر پول جنجال راه نمی اندازم و زندگی را بر خودم و شوهر و فرزندانم تلخ نمی نمایم.
و ... در ضمن نامه اش می نویسد: در سن پنج سالکی که بهترین دوران بچگی است، پدر و مادرم اختلاف شدیدی پیدا کردند. پدرم برای دومین بار ازدواج کرده بود. در اثر همین اختلاف مادرم طلاق گرفت و شش بچه را بجای گذاشت. یک روز تلخ که من و برادرم مشغول بازی بودیم مادرم برای خداحافظی به منزل آمد. خدا می داند که ما بچه ها چقدر ناراحت شدیم. مادرم رفت و ما را نزد مادر پدرم تنها گذاشت. مدت دو سال از غصه ی بی مادری و بی التفاتی پدر رنج بردیم.
بعدا مادرم آمد مرا با برادرم به خانه ی خودش برد و با ارثی که از مادرش داشت از ما نگهداری کرد. بچه های دیگر هم آمدند. مادر هم مادری کرد هم پدری، فداکاریهای او را هرگز فراموش نخواهم کرد.
و ... در ضمن نامه اش می نویسد: پدر و مادرم مرتب دعوا داشتند و در منزل ما جنجال بپا بود. مادرم مرتبا قهر می کرد و بچه را نزد من که یک دختر هشت ساله بودم می گذاشت و می رفت. من ناچار بودم از کودکان دو ساله و چهار ساله و شش ساله و حتی شش ماهه پرستاری کنم. گاهی هم از پدرم کتک می خوردم. با همه این احوال می خواستم درس هم بخوانم. بدین جهت در کلاس دوم مردود شدم. آموزگارانی که از احوالم اطلاع داشتند رحم می کردند و نمره ی اضافی می دادند. با همین اوضاع شش کلاس درس خواندم و به دبیرستان راه یافتم. اکنون که مادر شده ام تصمیم گرفته ام که با جنگ و دعوا اسباب ناراحتی خودم و شوهر و فرزندانم را فراهم نسازم.
پدران و مادرانی که احساس مسؤولیت می کنند و به تربیت فرزندان خویش علاقمند هستند باید از نزاعها و کشمکشهای داخلی جدا اجتناب نمایند و هیچگاه در حضور فرزندانشان دعوا نکنند. با قهرها و کدورتهای طولانی اسباب ناراحتی و پریشانی آنها را فراهم نسازند. چیزی بدتر از این نیست که پدر یا مادر از خانه قهر کنند و فرزندان بیگناهشان را بگذارند و بروند. اگر پدر و مادر بدانند که در این مدت گرچه کوتاه باشد، فرزندانشان در چه حالی به سر می برند، دست از لجبازیها و ستیزه گریهای خویش برمی دارند. این قبیل خاطرات تا آخر عمر فراموش نمی شود و روح و روان کودکان را فرسوده و پریشان می سازد. البته شاید کمتر خانواده ای پیدا شود که هیچگونه اختلاف سلیقه ای نداشته باشند ولی زندگی زناشوئی احتیاج به گذشت دارد. پدران و مادران مسؤول و آگاه اختلافات خودشان را با تفاهم و منطق و استدلال برطرف می سازند. و اگر هم گاهی بناچار بگومگو می کنند سعی دارند که در حضور فرزندانشان نباشد. و اگر بچه ها توجه پیدا کردند می توان به آنها تذکر داد که نزاعی در کار نیست بلکه مشکلات و اختلاف سلیقه داریم و در صدد یافتن راه حل می باشیم و چندان اهمیتی ندارد. پدر مادر هیچگاه ولو در حال عصبانیت، نباید دم از طلاق و جدائی بزنند، زیرا این موضوع علاوه بر اینکه بنیاد زناشوئی را متزلزل می سازد برای کودکان نیز ایجاد ناامنی و اضطراب می نماید جدا شدن زن و مرد نیز بزرگترین خیانت به کودکان است، زیرا آشیانه ی آنها را متلاشی می گرداند. و آنان را بدبخت و پریشان می سازد. زیرا کودک پدر و مادر را با هم می خواهد نه یکی از آنها را تنها. بعد از طلاق، اگر پدر بچه ها را تحویل بگیرد و ثانیا ازدواج کند کودکان بیگناه ناچارند زیر دست نامادری زندگی کنند. نامادری هم هرچه خوب باشد جای مادر را نخواهد گرفت، غالبا هم به بچه های شوهرش اذیت و آزار خواهد کرد. اذیتهای نامادریها را در مجلات و روزنامه ها می خوانید. و اگر مادر، بچه ها را تحویل بگیرد گرچه بهتر از پدر می تواند از آنها نگهداری کند اما بهرحال جای پدر خالی است و دور بودن از پدر آنها را رنج می دهد. و اگر هر دو لجبازی کنند و فرزندان خویش را نزد دیگری بگذارند که وامصیبتا.
بهرحال، زن و شوهر قبل از بچه دار شدن آزادند اما بعد از تولید نسل وظیفه دارند که از اختلافات بپرهیزند و کانوان خانوادگی خویش را حتی القوه حفظ کنند و اسباب ناراحتی و اضطراب فرزندان بیگناهشان را فراهم نسازند و الا در پیشگاه عدل الهی مسؤول و مؤاخذ خواهند بود.

پی نوشت ها :

1- روانشناسی تجربی ص 673.

برگرفته از کتاب آئین تربیت

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:40  توسط Sciport | 
تاثير سوء مشاجرات پدر و مادر بر سلامت خانواده...


اکثر بچه ها متوجه ناسازگاری ها و تعارضات پدر و مادر می شوند و اگر بطور مداوم شاهد زد و خورد آنها باشند، نشانه هایی از پریشانی و ناراحتی های فیزیکی و احساسی از خود بروز می دهند.
برخی تحقیقات نشان می دهد که بچه ها حتی از شش ماهگی نسبت به استرس صداهایی که در اطراف خود می شنوند و برخوردها و منازعات پرخاشگرایانه واکنش میدهند.

واکنش های فیزیکی:

بچه ها در هر سن و سالی در برخورد با دعوا و مشاجرات پدر و مادر خود، واکنش هایی از شوک و ضربه نشان می دهند. ندرتاً می خواهند که این دعوا ادامه پیدا کند از اینر معمولاً سعی می کنند:
  • دخالت کنند؛ یا
  • با ایجاد سر و صدا و اعتراض توجه والدینشان را جلب می کنند یا آنها را به خنده وامی دارند؛ یا
  • از موقعیت فرار می کنند.
به طور کلی، هر چه بچه ها کوچکتر باشند، احتمال گریه کردن و نشان دادن واکنش های ترس از آنها بیشتر است. بچه های بزرگتر برای تمام کردن درگیری معمولاً حرف می زنند.
واکنش های احساسی:
شواهد و مدارک تجربی نشان می دهد که چیزهایی که والدین تجربه می کنند، بچه ها هم تجربه خواهند کرد. از اینرو، اگر والدین عصبانی و ناراحت باشند، این احساسات به سایر اعضای خانواده نیز سرایت خواهد کرد. از آنجا که بچه ها والدینشان را الگوی خود می دانند و به آنها تکیه می کنند، دیدن آنها در حال دعوا و مشاجره برایشان ناراحت کننده خواهد بود.
این نوع رفتار می تواند منجر به ایجاد احساس استرس و اضطراب در بچه ها شود. حس "خانواده" در آنها به همراه حس اعتماد به نفسشان تخریب می شود. وقتی میبینند پدر و مادر قانون شکنی می کنند درحالیکه همیشه آنها را از آن منع میکردند، باعث از بین رفتن حس اعتماد در آنها شده و این تجربه برای بچه ها بسیار گیج کننده خواهد بود.
اگر دعوا و مشاجره بخشی از زندگی عادی پدر و مادر باشد، بچه ها همیشه منتظر بروز بحث و درگیری بین آنها خواهند بود. علاوه بر این رفتارهای حفاظت از خود، بچه ها برای جلوگیری از بروز این درگیری ها خود را خسته می کنند. این مسئله آنها را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و مجبورشان می کند که نقش یک آدم بزرگ را بازی کنند، درحالیکه نه از نظر فیزیکی و نه شناختی به آن اندازه نرسیده اند.

تاثیرات طولانی مدت:
  • الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.
  • بچه ها ممکن است حساس و مضطرب شوند. این خصوصیات رفتاری می تواند تاثیر بسیار هنگفتی بر اعتماد به نفس، تصویر نفس و عزت نفس آنها داشته باشد. وقتی الگوهای احساسی منفی از زمان کودکی در آنها شکل گیرد، اصلاح و تغییر آنها بسیار دشوار شده و در زندگی آینده آنها خطرساز خواهد شد.
  • اگر بچه ها بطور مداوم شاهد این دعواها باشند، به ویژه در محیط خانه، این رفتارها را تقلید کرده و در بازی با دوستانشان و در موقعیت های دیگر همانها را اجرا می کنند. مدل سازی از رفتارهای والدین، پدیده ای رشدی است که اگر دعوا کانون آن باشد، تاثیراتی بسیار مخرب خواهد داشت.
شواهد تجربی از والدینی که با آنها کار کرده ام من را به این باور می رساند که اکثر والدین از مشاجرات لفظی درحضور فرزندان خود خودداری می کنند. اکثر والدین از تاثیر احتمالی این مشاجرات بر روی فرزندانشان آگاهی دارند و سعی می کنند آن را در اتاقی دیگر و دور از فرزندانشان انجام دهند.
والدین اکثراً سعی می کنند حرفها و مشاجراتشان را شب ها بعد از اینکه بچه ها به خواب رفتند انجام دهند تا خطر شنیده شدن آنها توسط بچه ها و ناراحت شدن آنها کمتر شود. توصیه می شود که اگر والدین می توانند احساسات خود را کنترل کنند، بهتر است مخالفت ها و ناسازگاری های خود را به تعویق بیندازند تا محیط و زمانی مناسب برای خالی کردن آنها پیدا کنند. بهتر است این مشاجرات در محلی به غیر از خانه انجام شود، پارک یا سایر محیط هایی که بچه ها در آن حضور نداشته باشند، مناسب تر است.
اما برای بسیاری از والدین دور نگه داشتن مشاجرات از خانه، غیرممکن است. خلق و خو به سرعت عوض می شود و قبل از اینکه حتی خودتان هم متوجه شوید، دعوا را راه انداخته اید.

تاثیر را به حداقل برسانید:
  • بچه ها را وارد نکنید—آنها توانایی سازگار شدن ندارند. علائم و نشانه های پدیدار شدن دعوا و مشاجره را تشخیص دهید و آنرا به زمانیکه بچه های حضور نداشته باشند معوق کنید.
  • یک قدم به عقب بردارید، تا ده بشمارید، آرام شوید و خودتان را از محیط خطر دور کنید. بهترین علاج عصبانیت، به تاخیر انداختن آن است.
  • از زبان احساسی در مشاجرات خود استفاده نکنید. بچه ها معمولاً متوجه میشوند که چه می گویید.
  • از تاثیرگذاری حرف ها و رفتارهایتان بر روی بچه ها آگاه باشید. بعنوان والدین، بچه ها بعنوان الگو به شما نگاه می کنند و از رفتارهای شما تقلید می کنند. اگر از فرزندانتان توقع دارید که درست رفتار کنند، پس اول خودتان باید درست رفتار کنید.
  • ناراحتی هایتان را روی کاغذ بیاورید. به این ترتیب می توانید آنها را به همسرتان نشان داده و آنها هم جوابتان را روی کاغذ بیاورند. معمولاٌ آوردن افکار روی کاغذ شما را متوجه می کند که موضوع چندان شدیدی برای دعوا و مشاجره وجود نداشته است. وقتی افکار در ذهن ما بماند، شدت آنها بیشتر و بیشتر خواهد شد.
  • با مراجعه به مشاور خانواده، طریقه رفتار با همسرتان را اصلاح کنید.
  • سعی نکنید با سکوت عصبانیتتان را نگه داشته یا آنرا مخفی کنید. بچه ها به همان اندازه که نسبت به دعوا و مشاجرات حساسند، به ناسازگاری های غیرکلامی نیز حساسیت دارند.
  • با نشان دادن علاقه خود به همسرتان جلوی چشم بچه ها، مشاجراتتان را با محبتتان متوازن کنید.
در مورد ناسازگاری ها با فرزندتان صحبت کنید:

1. برای توصیف ساده احساساتتان بعد از مشاجره با فرزندتان وقت بگذارید، بدون اینکه بخواهید همسرتان را بدنام کنید.
2. فرزندتان را مطمئن کنید که همدیگر و آنها دوست دارید.
3. برای فرزندتان توضیح دهید که دعواها و مشاجرات کوچک هر از گاهی ممکن است در خانواده اتفاق بیفتد و سعی خواهید کرد که از این به بعد دعوای شدید نداشته باشید.
4. اجازه بدهید فرزندتان درمورد مشاجره سوال کند. بچه ها ممکن است درمورد رابطه پدر و مادرشان دچار ترس و نگرانی شوند چون درواقع بحث و مشاجره شما را خوب نمیفهمند. از اینرو، باید به آنها فرصت دهید این نگرانی ها را به حداقل برسانند.
5. شدت دعوا را کنترل کنید. اگر می بینید که دعواهایتان روز به رز شدیدتر و بیشتر می شود، کمک بگیرید. از روانشناس و مشاور خانواده بخواهید که موقعیت بین شما را کمی آرامتر کرده و نظرات هر دو شما را جویا شود.

هرچقدر هم که تلاش کنیم، دعوا و مشاجره بین پدر و مادرها هیجوقت از ریشه کنده نمی شود. اگر بچه های ما شاهد مهر و علاقه ما به یکدیگر باشند، و خودشان نیز به اندازه کافی از این محبت دریافت کنند، وقتی دعوا و مشاجره ای هم پیش بیاید، در نظر آنها این مشاجره در یک رابطه دوستانه و گرم و بامحبت اتفاق افتاده است و تاثیر چندان منفی بر آنها نخواهد داشت.
__________________

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:20  توسط Sciport | 

Generalized Anxiety Disorder (GAD) Story - A Common Experience

"It has just always seemed like I was a worrier. I often feel restless and unable to relax. Sometimes, it comes and goes in a matter of minutes, and at other times, it's a constant series of thoughts, emotions and behaviors that don't stop for hours, sometimes even days. I worry about things like what i should fix for the dinner party, or whether or not somebody will like the present I got for them. It is becoming exceedingly difficult to let things go, to just drop them and move on."

"Restless and sleepless nights are the norm, not the exception. There are times when I just wake up completely wired in the middle of the night. And though I am up and on the move, I find it difficult to concentrate, even on simple things like reading a newspaper or book. Every once in a while, I feel a little light headed. I feel my heart start pounding. Just feeling the racing of my heart makes me worry even more. I was always imagining things are worse than they really are."

"I often times miss work. I feel really bad about this, but it just seems like there is nothing I can do. This, of course, leads to constant worry that I am going to lose my job."


Generalized anxiety disorder is a real illness, and if left untreated, may get worse over time. Speaking to a qualified medical professional is the first step to finding relief. Only a medical professional such as a medical doctor, psychiatrist or psychologist is qualified to diagnose and treat a generalized anxiety disorder.

Help is available through numerous methods that may include psychotherapy, prescription drugs and support groups.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:12  توسط Sciport | 

What is
Generalized Anxiety Disorder?

 

"I just dread being alone at night. I don’t know why, but I do......"

"My thoughts won’t shut off. They’re constantly running, making me worry, worry, worry......"

"Will I ever be my old self again?"

"I can’t remember ever feeling relaxed and calm....What would that be like?"

"I’m always on edge....."

"I hate having to go to work anymore. I haven’t always been this way....."

Generalized anxiety disorder is a relatively common anxiety problem, affecting 3-4% of the population, that turns daily life into a state of worry, anxiety, and fear. Excessive thinking and dwelling on the "what ifs" characterizes this anxiety disorder. As a result, the person feels there’s no way out of the vicious cycle of anxiety and worry, and then becomes depressed about life and the state of anxiety they find themselves in.

Generalized anxiety usually does not cause people to avoid situations, and there isn’t an element of a "panic attack" involved in the prognosis, either. It’s the thinking, thinking, thinking, dwelling, dwelling, ruminating, ruminating, and inability to shut the mind off that so incapacitates the person. At other times, thoughts seem almost non-existent because the anxious feelings are so dominant. Feelings of worry, dread, lack of energy, and a loss of interest in life are common. Many times there is no "trigger" or "cause" for these feelings and the person realizes these feelings are irrational. Nevertheless, the feelings are very real. At this point, there is no "energy" or "zest" in life and no desire to want to do much.

This emotional fear and worry can be quite strong. If a loved one is ten minutes late, the person with generalized anxiety fears the very worst -- something’s dreadfully wrong (after all, they’re ten minutes late!), there’s been an accident, the paramedics are taking the person to the hospital and his injuries are just too critical to resuscitate him....."Oh, my God!.....WHAT AM I GOING TO DO?" Feelings of fear and anxiety rush in from these thoughts, and the vicious cycle of anxiety and depression runs wild.

Some people with generalized anxiety have fluctuations in mood from hour to hour, whereas others have "good days" and "bad days". Others do better in the morning, and others find it easier at the end of the day. These anxiety feelings and moods feed on themselves, leading the person to continue in the pattern of worry and anxiety -- unless something powerful breaks it up.

Physical manifestations of generalized anxiety may include headaches, trembling, twitching, irritability, frustration, and inability to concentrate. Sleep disturbances may also occur. Elements of social phobia and/or panic may sometimes be present, such as high levels of self-consciousness in some situations, and fear of not being able to escape from enclosed spaces.

It is also common, but not universal, for people with generalized anxiety to experience other problems, such as a quickness to startle from it, a lack of ability to fully relax, and the propensity to be in a state of constant motion. It is difficult for some people with generalized anxiety to settle down enough to have a quiet, reflective time where they can calm down, relax, and feel some peace and tranquility. Strategies to peacefully calm down and relax are one part in overcoming this problem.

Normal life stresses aggravate generalized anxiety. The person who typically performs well at work and receives a sense of accomplishment from it, all of a sudden finds that work has become drudgery. If work is perceived as a negative environment, and the person no longer feels fulfilled, then considerable worry takes place over these situations. As a result, the anticipatory anxiety about going to work can become quite strong.

Generalized anxiety has been shown to respond best to cognitive-behavioral therapy, an active therapy that involves more than just talking to a therapist. In CBT, the person gradually learns to see situations and problems in a different perspective and learns the methods and techniques to use to alleviate and reduce anxiety. Sometimes medication is a helpful adjunct to therapy, but for many people it is not necessary. Research indicates that generalized anxiety is fully treatable and can be successfully overcome over the course of about three to four months if the person is motivated and works toward recovery.

Generalized anxiety must be chipped away from all sides and that is what CBT is designed to do. No one has to live with generalized anxiety disorder......treatment for GAD has been shown to be both effective and successful.

Please seek a therapist who understands anxiety and the anxiety disorders. Remember, that just because a person has a degree behind their name, does not mean they understand and can treat an anxiety disorder. Feel free to ask questions of any professional and make sure your therapist understands and knows how to treat generalized anxiety. It is usually a good idea to see a specialist in this area (they don’t charge more), but they do have a practice that is geared toward the anxiety disorders.

The Anxiety Bookstore

Generalized Anxiety Home Page

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:11  توسط Sciport | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رويداد هاي شگفت انگيز علمي از سراسر جهان!
پيشرفت هاي جديد در قرن حاضر
اسرار باور نكردني طبيعت!
هر آنچه شما ميخواهيد !
با ما همراه باشيد !

پیوندهای روزانه
University of Massachusetts Amherst.Site
الکترونیک (سایت مرجع خیلی عالی)
tryengineering
Ask-A-Scientist Archive
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1385
آذر 1385
بهمن 1384
آبان 1384
مهر 1384
نویسندگان
Sciport
user
پیوندها
گمنام عاشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

تعداد بازديد ها